آی تو روح ِ گزینه دو با ای آزموناش ! هر دفه گند تر از دفعه قبل! من نمیدونم واقعا کی ما آدم میشویم آیا ؟! امروز آزمون داشتیم بعد ینی آدم ایقد خوشحال باشه که پاسخنامه ش تحویل بده و دفترچه پاسخ تشریحیشو تحویل نگیره !! الانم رفتم نتیجه م نگاه کردم ،خوهشمندیم شطرنجی کنید ! فقط شیمی و ریاضی خوب زده بودم بقیه ش زیر خط فقر !!
مدرسه هام داره شروع میشه ،چقد زود بزرگ شدیم ،پیر شدیم رفت ! سال دیگه م که به احتمال زیاد دارقوزآباد رشته آبیاری گیاهان دریائی در خدمتیم !!
داشتم فک میکردم این چه زندگیه من دارم ؟؟)البته هیچ وقتم به جواب قاطعی نرسیدم !!) نه نتوعی نه هیجانی نه کوفتی نه زهرماری نه لنگه کفشی و ... یهو یادم اومد ای دل غافل ! همی هفته پیش هیجان میل فرمودندیم در حد هلوووووو !! همین جمعه پیش بود بعد از دادن آزمون شال و کلاه فرمودیم تا به یه نیمچه مسافرت بریم ! عروسی دعوت بودیم ، دیه برو خدا رو شکر کن که نزدیک بود تیتر حوادث دلخراش روزنامه ها بشیم !! "عروسی ای که به عزا تبدیل شده " چشمتون روز بد نبینه لاستیک ماشینمون ترکید ! ماشینه رفته بود رو ویبره(زور میزد و زنگ نمیزد ،جکشو که شنیدین؟) ! جالب اینجا بود بابام قبول نمیکرد که لاستیک ترکوندیم ! میگفت ای صدای چیه ؟! داداشم هی داد میزد ترکید ترکید ! شانس آوردیم لاستیک عقب بود و سرعتم نداشتیم ! ولی حیف شدا ، میومدن ازمون فیلم میگرفتن میرفتیم تو تلویزیون تازه عبرت آموزم میشدیم !!
دیه همین نزدیک بود به دیار باقی بشتابیم ،یا حداقل روح بشیم بریم بدون کنکور و شهریه، دانشگاه دکتر بشیم متشخص بشیم که نشد ،لابد قسمت نبوده ! راضی ایم به رضای خدا !
راسی در راستای پیوستگی آرشیو وبلاگ و در جهت کوری چشم منافقان و دشمنان اسلام و نظام ، مرداد رو پست خالی رد کردم !!!
فعلا
سلام !!در قبال غیبت های مکرر و طولانی هیچ توضیحی ندارم !
فقط همین که الان تا خرخره تو گلو ام !
تقربیا هفته پیش از مشهد برگشتم !(زیارت شمام قبول
) ، آقا اصن خوش هم نگذشت !
بفکرررررررر بری مشهد ،سرزمین موج های آبی نری!
! دیه دلیل ِ واضحی واس خوش نگذشتنه ! بعد فک کن تو این ۵ روزی که اندازه ۵۰ سال گذشت ، فقط دوبار رفتم حرم !
اصن این چه وضعشه بوخدا ! فک کن وقتی رسیدم نزدیک حرم ، مامانم چادرمو از تو کیف درآورده بود که بپوشم ، داشتیم از خادمه سوال میکردیم ، میبینه دارم میپوشما همچی به طرز بدی میگه اگه این خانم چادرشو بپوشه و موهاشو بکنه داخل آره ! آمپرم زده بود بالا ، ینی یه کلمه بم میگفتن ،دهنم باز میشد !
همیطو دارم راه میرم از شعاع ۱۰ کیلومتری میگه خانوم موهات بکن داخل ! یه لحظه فک کردم با یکی دیگه س ، دیدم میگه خانم با شمام !! چشام گرد شده
، میبینم فقط یه ذره از جلو موهام بیرونه
(کلا مدل مقنعه پوشیدنم طوریه که یه ذره موهام بیرون میفته ، هیچ کارشم نمیشه کرد )! اعصابم خورد شده ، مقنعه مو کشیدم تا رو پیشونی م !
به امید خدا راه افتادیم ! چادرم رو دوشم افتاده ، میگه چادرتو درست کن !!!
دیگه خنده م گرفته ، با خودم میگم نکنه سری که با مقنعه پوشیده شده س هم تحریک کننده س ، که حتما باید با چادر پوشانده بشه ؟!
دقیقا از صحن طبرسی تا برسی به خود حرم شاید ۵ دقیقه م راه نباشه ، کلا هر خادمی میدید من ِ بدبخت رو یه گیر بم میداد !
ایشالله خر
سواره باشد و آنها پیاده !
بعد تو خود ِ صحن اصلی هستیم ، همینجور واستاده م ، چادرم از سرم افتاده ، همیطو دور کمرم گرفتمش !
(الان دیه ریشه های اسلام داره میلرزه
) خادمه یهو داد میزنه ، هوووی مگه اینجا پارکه ، چادرتو اینطوری گرفتی ؟! همچی بزنیش .... دیگه اینو که شنیدم چشمام بستم ، فقط گفتم زود برگردیم !
شب آخرم اومدن حرم (چون شب بود مجبور شدم برم ، وگرنه توبه کردم !!) ، فک کن نشستیم رو قالی ، بعد خادمه ، میگه خانم در محضر آقا نشستی چرا چادرت رو سرت ننداختی ؟! بعد حالا دقیقا جلوی من یه پسر نشسته که پیرهنش اونقد کوتاس که با عرض معذرت تمامی زلف !!!
های کمر و ماتحت و ابتدای خود ما تحتش پیداس و هیچکس نیس بگه در محضر .....!!!!
فک کن اونوقت من برا اینکه چادرم رو شونه م افتاده بود چقدر نهیب از خادمین ِ محترم شنیدم حالا اون یکی که میخواس کتکم بزنه به کنار !!![]()
+برداشت آزاد از خودتون !!![]()
حالا به خاطره ای شیرین دعوتتون میکنم !
فک کنم همون روز بود که همیطو که داشتیم از حرم برمیگشتیم ،داشتیم بازار های پرکیفیت !!!
طبرسی رو هم مشاهده میکردیم ! بعد پسر عمه م بغل من بود (حدودا یک و سال نیمش ِ اسمش امیررضاس ،کلا به رضا خان شباهت زیادی داره ، کلا اگه روسری شال و... پوشیده باشی ، سریع از سرت در میاره ! کشف حجاب زیاد میکنه
) عمه م میخواس یه چیزی قیمت کنه ، فک کنم این امیر خسته ش بود ،زورش اومدواستادیم ! یهو مقنعه مبارک بنده رو تو جمعیت کشید پایین !
یه لحظه تصور کنید ! تو ایران اونم مشهد و یه مجلی که اکثرا چادری ن ، من ... !!!
کلا همه صاف منو نگاه میکردن ! دیه هیچی سریع داداشم ، امیر رو ازم گرفت منم دیه مقنعه م رو پوشیدم! ! دقیقا یه چن دقه بعد زا این واقعه تاریخی الی بم اس داده ، میگه خوش میگذره ؟! میگم عالی ! چن دقیقه پیش امیر تو خیابون کشف حجابم کرد ! میگه دستش درد نکنه ! ![]()
+ تمامی علت تو خرخره گلو بودن بنده ، همین مشهده ! دیه با توجه به برنامه گزینه ، یه هفته دیر شروع کردم !
بعد امرو آزمون غیرحضوری داشتم ، محدوده ش نیگاه کردم میبینم چن تاش اصن تا حالا دس به کتاباش نزدم ! دو یا سه تاش نصفه خوندم ! فقط دینی یه درس از برنامه عقبم ! کلا به خود ازمون اصلی م شاید ۴ تا درس برسم ! دیه وقتی تو روز اول عقب باشی ، بهتر از این در نمیاد ! ![]()
+مدرسه ام ، آرزوست ! ![]()